سيد جعفر شهيدى
14
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
وى شادمان شدند » « 1 » اما اين تفسير مخالف ظاهر كلمه است . گذشته از روايت كافى و بصائر الدّرجات ، در روايت خرائج از جابر ، جمله چنين است « اشرق المجلس بضوء وجهها « 2 » و باز در ذيل اين روايت بنقل جابر ، مىبينيم كه : عمر خواست او را بمزايده بگذارد . على عليه السلام گفت : دختران پادشاهان را هر چند هم كه كافر باشند نميتوان فروخت . او را به اختيار خود بگذار تا يكى را انتخاب كند . عمر چنين كرد و دختر نزد حسين بن على ( ع ) رفت و دست خود را بر دوش او نهاد و اين گفتگو ( البته به فارسى درى ) ميان آنان روى داد : - چه نام دارى اى كنيجك ؟ - جهان شاه . - نه شهربانويه . - آن خواهر من بود . - راست گفتى . « 3 » فقره ديگر از عبارت حديث نيز شايستهء تأمل است . « دختران پادشاهان را هر چند كافر باشند ، نميتوان فروخت » دختران پادشاهان اين امتياز را از كجا يافته بودند ؟ آيا در زمان رسول خدا چنين حكمى تشريع شد ، يا عموم روايتى از پيغمبر يا ظاهر لفظى از قرآن بر اين حكم دلالت دارد ؟ . جملهء ديگر كه ساختگى بودن حديث را نشان ميدهد اين ستكه گويد شهربانو گفت ( آبيروج باد هرمز ) « 4 » هرمز چرا بايد نفرين شود ؟ او كه به نامهء پيغمبر بىحرمتى كرد ( اگر داستان بدان صورت باشد كه نوشتهاند ، خسرو پرويز پسر هرمز است . اگر دخترى به مسجد مدينه درآمده و اگر آن دختر شهربانو فرزند يزدگرد بوده .
--> ( 1 ) . بحار ج 46 ص 9 ( 2 ) . همان كتاب ص 10 ( 3 ) . همان كتاب ص 11 ( 4 ) . حضرت آقاى شبيرى مد ظله العالى تذكر دادند كه در نسخه خطى بصائر الدرجات موجود در كتابخانه آيت الله مرعشى بجاى ( هرمز ) ( اهرمن ) نوشته شده . گمان دارم هرمز به اهرمن تغيير يافته است . بهر حال چون واقعيت اصل داستان از جهتهاى ديگر درست نيست بودن اهرمن بجاى هرمز مشكلى را نمىگشايد .